تبليغاتX
الهه نا مقدس
کسی مرا صدا میکند..

دست های باد را میگیرم..

از اینجا دور میشوم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

چرا آغوشم را به رویت بستم؟

و

چرا فراموشم کردی انگار؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

نفسم و که حبس بود..

با یه آرامش تلخی بیرون میفرستم و زیر لب میخونم:

تو خوشبختی!همین بسه برای من!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

هستم

و این بودن خودش یک درد است..

عمیق و وحشی!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

بغض خیسی تو گلوم داره

بالا و پایین میشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

شاید و باید..

یا

شاید و باید و هرگز!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

هذیان میگویم..

هذیان هایی که بوی تورا میدهد..

"این درست نیست که وقتی کنار

تو هستم سیگارت و بین لب هات

پک بزنی..شاید چیز دیگه ای هم

بشه که باشه چون آیا پس؟"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

میخوابم

و حتی اگر بیدار باشم

چشم هایم را باز نخواهم کرد!

چرا فردایی باید بیاید که نباید؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

رهسپار راه تو می شوم..

و اینگونه فانوس شب هایت را

دنبال میکنم..

انگار آمدن شیرین و

رفتن پر درد باشد..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

بوی ِ تو...

و این..

عطر تنت!

وحشی شدم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess