گاهی دلم میگیره
از آدم های اطرافم..
از کسایی که صبح و شب کنارمن.
گاهی دلم میگیره و به روی خودم نمیارم..
دلم میگیره و سعی میکنم چیزی نگم..
سعی میکنم..تلخ باشم جای اینکه
دل دیگران و بشکنم..
..
دلم شکسته..خیلی..
اما..
خدا؟
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
با "او" خداحافظی میکنم..
"من" بودن را بیشتر دوست دارم
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
گاهی فکر میکنم..شاید٬زندگی بیشتر از این ها ارزش داشته باشد..
شاید..
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
نمیدونم چی قراره پیش بیاد..
آخرین پک و به سیگارم میزنم و با یه تلنگر پرتش میکنم اون پشت..
باهام نیستی!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
میخوابم و پاهام و تو هوا تاب میدم..
لا لا لا لا/لا لا
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
من,من را به خاک می سپارم/چرا که زندگی من سر درد گرفته
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
گاهی اوقات فراموش میکنیم که فراموش شده ایمممم
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
فردایی که نمی آید,ثانیه ای که نمیگذرد,منی که مبهوت صدای باد به اتاق تاریکم پناه می برم
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
یادم رفت از روز متولد شدنم بنویسم..
همچنان دردآلود..
با تلخی بیش از حد..
و توهم یک روز پاییزی در یک تابستان داغ
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess