می نویسم:جاری..و جاری می شوم
کاش زمان می گذشت
می رفت
گم می شد!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
کمی آنطرف تر صبح شده و من هنوز در آغوش شب خوابیده ام,کاش وقتی باران میبارید به مشت دستانم که کودکانه قطرات باران را می بلعید نگاه میکردی,چه هراس از دوری؟من خزیده ام در پاییز خاطرات
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
پیش از تولدم
دست های خدایم را بوسیدم...
و حالا بی تابم..
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
هنوز هم بوی نفرت به مشامم می رسد
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
من به چیزی اعتقاد دارم که بی ایمانم می کند
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
دلتنگ کسی هستم که وقتی رفت..
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
مرداد ماه منِ
ماه تولدم..
مرداد..
یعنی مرد+داد=مرداد
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
خیال می کنم که وقتی می رفتی بغضی هم کردی و دستی هم تکان دادی و گفتی دوستت دارم..خیال میکنم
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
تازه فهمیدم که از آفتاب بیزارم و عجیب عاشقم
سایه هارو..
ستاره ها رو..
ماه و نسیم دم صبح و..
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
آهای با توام
درسته خودِ تو
حالا نوبته تو شد که چمدونت و جمع کنی و از قلبم گم شی بیرون!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess