در گیر شدم..
درگیر حضور دوباره کسی..
پشت دیوار های بلند..
که بخواهی و هرگز دست هایت نرسد
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
ای کاش وقتی از خواب پا شم فردا..
یه دختر مو طلایی شده باشم
با چشای سبز! شایدم آبی..
با لبای صورتی.
که وقتی میخنده روی گونش چال بیفته..
شاید اینطوری...
زندگیم عوض شه..
اینبار تو باشی که دنبالم بیای و من...
(درگیرم...)
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
میخواستم ..
میخواستم وقتی میگم تمومش کنیم..
حتی خیلی ساده و آروم بگی که نه...
اما تو..
لععنت به من..
لعنت به تو
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
چقدر داغونم..
دستام به شدت یخ زده ..
قلبم...
خدایا کمکم کن...
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
توی اولین بلاگم (باور) هووووف! شش سال پیش...
دستام میلریزید وقت نوشتن...
اما حالا!
..
محکمتر از همیشه.. فقط کمی تردید!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
آبنبات چوبی..!
آلوچه وحشی!
هر دو یه مزه میده!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
هیچوقت لذت خوندن دفترچه خاطرات کاملا خصوصی یه نفر و نچشیدم..
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
شوق لحظه ی پیدا کردن تو پشت شمشادای اون طرف کوچه...
داشتنت ...
خواستنت..
سوک سوک!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
دستشویی های عمومی!
یاد آوری میکنند سوسک ها هم تولید مثل بلدند!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
شب هایی بود که تا صبح بیدار میشستم..
فکر میکردم..
فکر میکردم..
به آینده ای که من و به سمت خودش میکشید!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess