کاشکی خدا بعد این همه که نفهمید
امشب درد من و بفهمه...
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
ساکتی..
حتی دیگه با چشاتم صدام نمیکنی!..
نکنه بریدی؟!
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
میخوام اوج بگیرم..
افسوس که سقف...!
.
.
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
بزار بمونم تو این لجنزار...
بزار همین تو دست و پا بزنم..
دیر یا زود...
این باتلاق
..
منم میکشه تو خودش..!
بزار برم..
میخوام وقتی میکِشتم پایین
تنها باشم...
تنها
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
صدات که میکنم بر نمیگردی..
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
نشستم دارم روی کاغذ رو به روم عکس خدا رو میکشم...
به لب هاش که میرسم
انقدر مداد و محکم فشار میدم...
که نوکش میشکنه
پرت میشه تو چشم...
کوووور میشم..!
کوور میشم..
توهمه!...
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
تو که خوب نبودی...
که خوب نبودی...
خوب نبودی...
نبودی...
بودی...
ودی...
دی...
د...
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
لاک قرمز و ناخن های کوتاه
اما کشیده!
..
بعضی جاهاشم لب پر شده!...
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
گلوش درد میکنه
چون یکم چرک کرده
یکمم میخاره...
گلوی چشم و میگم !
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess
دوستت ندارم!
ترجیح میدم تنهایی تنها بمیرم
جاری میشوم...
میریزم...
+
نوشته شده در ساعت توسط unhollygoddess