تبليغاتX
الهه نا مقدس
امروز..

روز به خون کشیدن آتش است...

زبانم را که میفهمی...؟!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

شب شیشه ای شکس...شب شیشه ای شکس..

من شکستم...تو شکست..

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

امروز تو کونم اکس پارتیه..جونه تو اگه سمت ویسکی رفته باشم...فقط یه خورده تکیلا خوردم...همین

باشه باشه...اصلا تو راس میگی...بابا چرا میزنی..چشم الان میرم..وایسا دره گوشتو بیار..بیا جلوتر...

تو زندگیم از تو هم بدم میاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

و اون ستاره کوچولوهه که اون گوشه آسمون خیره به من مونده...

توی دنیا فقط من و داره...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

توی داستان هایی که تو برام مینوسی و میفرستی

شخصیت قهرمان ماله تو بوده...همیشه..

میشه یه بار من بیام و تورو نجات بدم؟!

من هیچ وقت دوس نداشتم ملکه ی جوان باشم که توی قلعه دشمن اسیرم...

یه بار تو بشو شاهزاده اسیر...کمک دخترک فقیر که با کلتم میام و نجاتت میدم..!ها؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

شب که میشه میخوابم

صب ها بیدارم

فک کنم این یه کارم مثه آدمه

البته به شرط اینکه وسط روز مست نکنم و خونمون و اشتباهی نرم...

که پسر همسایه به خاطر گند کاریه تو از بابای جاکشش سیلی بخوره...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

داشتم فک میکردم اگه بری گم شی

لا اقل برای قلب مامانه بدبختت خیلی خوبه

بزار بیچاره یه خورده مثه آدم نفس بکشه

بس که توی اون طویله سیگارای تخمی دود کردی...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

اگه امشب و ضربدر فردا کنی

یه چیزی تو مایه هایه دیروزه تخمی در میاد...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

صبح زود

وقتی از خونه میزنم بیرون و میرم سمت مدرسه نکبتی

وقتی

از دمه خونه قدم هام و سریع بر میدارم

تا برسم سر نقطه ای که تو روی زمین کشیدی

بعد هم میشینم و مثه هر روز روی نقطه تف میندازم

بعد هم پا میشم

و قدم هارو انقدر آهسته بر میدارم

که دیرم بشه

بعد هم وقتی میرسم مدرسه

بوی سیگار بدم

و توی کلاس همه چپ چپ نگام کنن و

در گوشه هم بگن عقده ای...

اما اصلا مهم نیس...

میفهمی؟!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

نمیدونم چرا گرس میکشم...

نمیدونم چرا حس میکنم دیگه تمامه سلول های مغرم داره می پکه..

فقط اینو میدونم که دلم نمیخواد مثه امین خودم و از بالای برج پرت کنم پایین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess