تبليغاتX
الهه نا مقدس
تاس انداختم جفت شیش اومد...

ناکس نمیدونم چیکار کرد ها اما تا آخر بازی همش دیگه برای اون جفت اومد...

از بس که جفت بازه...

شِت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

همه سیب زمینی هارو پوست کندم و سرخشون کردم

بعدم کلی پنیر پیتزا ریختم روشون و دِ بخور...

آخراش بود که یادم افتاد من سس خیلی دوس داشتم...!

رفتم سس و اوردم ریختم روش بقیش و تا آخر  فقط سس خالی خوردم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

فک کنم اگه یه نفر تنها باشه کلا سخته نه؟!

حالا نمیدونم چرا ...اما من  ت ن ه ا م

ت                              ن                         ه                 ا               م

تنهام

تنها

تنهام

من تنهایی تنهام..

تنهام

تنها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

من کلا دلم میخواد

بخوابم!

منتها کو جای خواب...میون و دل و غم و اشک که جای خواب نیس...

باید یه ذره صب کنم تا صبح شه یکم هوا روشن شه بعد که اینا گورشونو گم کردن منم بخوابم ...

ها؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

من هنوز با تو کار دارم هنوز مونده تا من کاملا تتبخیر شم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

وقتی میری عقب و دوباره دو قدم بر میگردی جلو...

وقتی خسته میشی از کارایه خودت

اونوقته که میزنی و خودت و میشکونی بعدشم وصیت میکنی

که بیان و خورده شیشه هات و جمع کنن..

یالا بیا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

همین جام میون دتنگی و غربت و بارون

همینجام پیش گلایه...

من همین جام کناره لحظه های بی قراری توی شب

...

دوست داشتم خودم دیگه توی وبلاگ خودم بنویسم....

نه تو..

از این به بعد دیگه ننویس اینجا...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess 

میرم جلو بهش میگم شمارم  و بدم یا میدی ؟دو قدم میره عقب بعدشم تو چشام نگا میکنه و الفرار..

نمیدونم چرا شاید به خاطر اون سایه سیاه پشت چشامه یا اون روژ گونه قرمزه...شایدم برای لبای ورم کردم!...

حالا چرا فرار میکنی بیا ...نترس بابا...

اه...فاک...ببین این یکیم از دستمون پرید

..

من برم سراغ درس و مشقم سنگین ترم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط unhollygoddess