اصلا شاید خسته باشی.
درگیر تارهای موی بهم ریخته روی صورتم
کاش میشد
خدا کمی پایین می آمد..
چشم هایم را میبندم..
میخوابم
و فراموش میکنم
چند دقیقه پیش کنارم بودی
تولدم رو تبریک بگی!
هه!
و تو ۸...
هرگز تورا ندیدم
یکی از آرزوهام..
این بود..
که با یه شاخه گل بیای...
همیشه!
سر قرار..
شاخه گل تنها نقطه ضعفمه
به دنبال...
لذتی میگردم!
که ارضایم کند..
ولی..
هنوز هم له کردن حلزون ها را ترجیح میدهم
هست هایم
تبدیل به نیستی میشود؟!
تظاهر به نخواستنت
وقتی میگویند عاشق شدی! دختر
که روی شرتم هم
بی خاصیت عمل میکند
مینویسم..
داشتن تو
با این همه چشم
که به دنبال
اولین تماس بدنی ما هستند
که
روی درد ها قدم میزدم
و در سرما یخ میزدم
و دست هایم حتی
نایِ روشن کردن حریقی ناچیز
نداشت
تا دود ریه هایم را مرحم باشد..
به فکر فرو میروم
و با فکر هایم
خودم را
به گا میدهم..
دوش آب سرد میگیرم..
و باز هم به خود ارضایی های
بی دلیلم با افکار منحصر به فرد ادامه میدهم..
سرد
مثل
خیس شدن
از نگاه
نوزادی که
دچار
به جیش میشود.
مِیک می
دیپرس!
وِن آی بلید مانسلی!
آی فیـل سیک
اند...
آی هِیت مال لایف..
لایک نَو..
آو کورس آیم نات مِنسز رایت نَو
بات آی فییل ایت!
در یک خیابان شلوغ
به من پیشنهاد سکوت میشود
و من ساکتم..
حرفی نیست...
اعتماد به تو..
تناقض حرف های من..
یقیین این مردم..
من باختم
با بودنت
من
یادآور
پاییزیست
با چشمان زرد
عشق ما
درد است..
از شب هایم دور میکنی
و من ذهنم
خسته تر از همیشه
به دنبال چرا هایی میگردد
که هرگز پایانی ندارد..
من اینجا انتظار سحر میکشم!
از گرمای نیمه جانِ این تابستان
که حرف هایم را...
به حرف هایت
پیوند نمیدهد..
و افکارم را در مغز تو
غوطه ور رها میکند!
انگار که هر گز نشکسته ایم!
یادش بخیر..
دوست داشتم..روزای بی غم و غصرو!
که میشستم
دانی و من تماشا میکرم..!
و فکر میکنم
کس کشترین آدم ها هم
نمیتوانند
مثل من الهه نامقدس باشند..
حتی اگر رقابت هم برایم معنا داشت
من بهترین بودم..!
انقدر که
نمیتونستم بگم...
چیزی که داری دنبالش میگری
توی کیفم نیست..
توی کمدم طقه ۲ از بالا
توی اون ساکِ بولگاری!
بازش کن...
زیر کاغذ کادوهه!
یه بستست!
فندکشم کنارشه!
و اینکه امروز با فردا ...درگیری داردن؟
و اینکه امروزم خراب شده
پس فردا باید خراب تر شود..
و اینک..
درد هایی که در رگ هایم حس میشود؟!
موضعی؟!
درونی؟!
التیام! نخواهد یافت؟!
به جای خون
اشک از چشمانم میچکد..
آرام و ساکت..
کنج اتاق..
زمانی که
دست هایم
دستانت را
نخواستند
بـــــــــــاید میرفتم..
و این یعنی
لحظه ها
متنفرم